غروب حکومت لرتبار زندباکشته شدن اخرین شاه زاده شایسته خود لطفعلی خان شب شومی را برای خوانین لر منطقه جنوب رقم زد

در انزمان رهبری ایل بویر احمد را محمدعلی خان برایی، ایلخان وکلانتر مقتدر عهده دار بود. 

محمدعلی خان که از حامیان خان زند بود در درگیریها و جنگهای میان زند وقاجار صورت میگرفت نقش پرنگی داشت و درجنگ معروفی که میان این دو درسال (1206ه ق) بنام جنگ قبله بوقع پیوست سه هزار سوار بویراحمدی به فرماندهی ایلخان بویراحمد، خان زند را همراهی میکرد که منجر به شکست خان قاجار شد.پس از ان خان قاجار با کمک  قوای انگلیس که مجهز به فوج عظیم توپخانه بودند و فرماندهی توپخانه نیز بعهده خود انگلیسی ها بود طوایف حامی خان برایی سرکوب شدند. وجهت جلوگیری از انسجام و شکل گیری مجدد اکثر طوایف بنام وقدرتمند کشته ویا تبعید شدند مانند طوایف؛ برایی، کرایی، شرونی، باشرونی، سارانی(سورونی)، احمدغریبی، بادلونی، جوزاری،قاید گیوی و..... که امروز نام وخاطره کمرنگی از انها برجای مانده. 

دیگر خوانین لر جنوب به سرنوشتی مشابه دچار شدند مانند خوانین فارس من جمله میری خان بکش از طایفه عالیوند، که بعداز کشته شدنش ممالک تحت اختیارش را به خوانین قشقایی می بخشند وانها را به قدرت رساند.

__________________

*ماجرای قتل عباسقلی خان ارویی حاکم بویر احمد گرمسیر توسط( رئیس) محمد قاسم خان برایی ودیگر محافظان*

نخست شرحی بر چگونگی ورود نوادگان ایلخان برایی به بویراحمددگرمسیر: 

 پنج برادر بنام های محمد باقرخان، محمدجعفرخان، محمدقاسم خان، محمدکاظم خان وقاسمعلی خان که از نوادگان محمدعلی خان برایی ایلخان بویراحمد بودند در منطقه بویراحمد سردسیر (یاسوج) درگیری شدیدی با خوانین نوپا (اولاد کی ملک) صورت می پذیرد، این پنج برادر بعداز معدوم جد خود (محمدعلی خان برایی) بدلیل عدم مقبولیت ومشروعیت خوانین نوپا مرتب با حاکمان جدید بویراحمد درگیریهایی مکرر و پراکنده ای داشته اند. 

 بهمین دلیل از طرف حکومت مرکزی تحت تعقیب قرار میگیرندو از اولاد کی ملک (که دست نشانده خودشان بود) بمنظور اهرم فشار استفاده میکردند.در این برهه زمانی تنها راه چاره جهت تامین جان خود وخانوادها یشان را مهاجرت از محل سکونت خود می بینند.

نقل است که این پنج برادر که از شجاعت بی نظیری برخوردار بودند ودرشهامت زبانزد.

لذا دیار خود را به اجبار ترک و، وارد منطقه خان نشین ارو (از روستاهای شهرستان گچساران ومرکز حکومت خوانین بویراحمدگرمسیر) می شوند. وبه قلعه ارو میروند. در ان زمان هرکس که دارای تفنگ واسب بود در میان ایلات از امتیاز ویژه ای برخوردار بوده ضمن اینکه پنج سوار مسلح نیز به رشادت اراسته بودند. وموردتوجه خان منطقه قرار می گیرند. مدتی درانجا مهمان خان می باشند و با تدبیری زیرکانه جهت حفظ جان خویش هویت واقعی خودرا مخفی نگه میدارند. و بدلیل شرایط نامناسب و جو حاکم برمنطقه بویراحمد وتحت تعقیب بودن لقب خانی را از اسم خود مکتوم واسم خودرا با پیشوند رئیس مزین و معرفی میکنند. وبعد از ان این پنج برادر و نوادگانشان را به نام و پیشوند رئیس میشناسند. که در واقع لقب ساختگی وفاقد هویت واقعی می باشد. وصرفا بخاطر شرایط حاکم و مسائل امنیتی بوده.

پس از مدتی رئیس محمد قاسم (خان)ودیگر برادرش رئیس محمدکاظم(خان) تصمیم به سکونت در ارو میگیرند اما سه برادر دیگر به منطقه کهگیلویه (دهدشت) میروند. 

برادر بزرگ رئیس محمدباقر(خان) در دهدشت (روستای مهی) ماندگادر میشود و بعدها دوبرادر دیگر(رئیس محمدجعفر(خان)و رئیس قاسمعلی (خان)) به زادگاه خویش بر گشتند.  

اما محمدقاسم یعنی کوچکترین برادر که در ارو ساکن میشود به عضویت محافظان قلعه ارو در می اید وپس از مدتی دختری از طایفه شاه محمدی (فامیل شعبانی) ازدواج میکند که برادرش (کی محمد خان) نیز از محافظان قلعه بود. 

قدیمی ها در وصف عباسقلی خان مطالب زیادی ذکر شده وحتی ضرب المثل هایی در در باب نظم خشکش سروده شده.

ایشان فردی قدرتمند،مستبد واز شرایط مالی بالایی بهرمند بود . وهمیشه با ایل باوی و بویراحمد سردسیر تنش ودرگیریهای مکرری داشت. چند بار حملاتی به قلعه ارو شد اما هرگز کسی موفق به فتح قلعه نشد.

ایجاد نظم خشک بر مناطق تحت سیطره اش باعث ایجاد رعب وحشت همگان شده بود. وبنوعی موج نارضایتی محسوسی در میان طوایف ایجاد کرده بود وهمین امر باعث قتل وی گردید. 

---------------------

ایشان چند زن به همسری اختیار کرده بودو از انها چندین فرزند ذکور داشت.  

یکی از فرزندان سیف الله خان نام داشت که مادرش اهل روستای دیل بود ومورد غضب پدر قرار گرفته بود طرد شده بود. بهمین دلیل سیف الله خان در دیل همراه دایی ها و پدربزرگش (پدرمادرش) سکونت داشت. 

پسر دیگری از یکی از همسرانش داشت بنام نصرالله خان. 

ودیگر همسرش سه پسر بنام فتح الله خان، فرج الله خان و مظفرخان داشت. 

پدربزرگ و دایبهای سیف الله خان که ودیگر بستگانش طرح نقشه ای زیرکانه با محافظان وتفنگ چی های قلعه مطرح میکنند جهت کنار زدن عباسقلی خان. 

 در وصف عباسقلی خان از قدیمی ها مطالب زیادی ذکر شده. ایشان فردی قدرتمند،  ودر عین حال پول دار بود. با بر قراری نظم خشک بر مناطق تحت فرمانروایش باعث ایجاد ترس شدید وایجاد رعب وحشت درمنطقه زبانزد همه شده بود.به همین دلیل موج نارضایتی ایل بویراحمدگرمسیر و جونامطلوب حاکم بر منطقه از یک طرف، تشویق دایی های سیف الله خان و تفنگچی هارا قانع و مجاب به اجرای حذف خان میکند. 

موعد رویداد اول فصل بهار و نوروز بوده. صبح هنگام باطلوع خورشید ومطبوع شدن هوا حیات قلعه جهت افتابگیری خوانین فرش می شده وظهر هنگام با سوزان شدن گرمای خورشید فرشها به سایه منتقل می شده. محافظان نقشه ای از قبل طراحی میکنند، بدین شکل: ظهر هنگام، حین جابجایی فرشها از گرما به سایه نقشه عملی شود ودر ان هنگام هر تفنگدار در مکان خاص واز قبل تعیین شده مستقر گردد.  

ظهر فرا میرسد رئیس محمد قاسم که مسعولیت اولین شلیک به سمت عباسقلی خان را بعهده گرفته بود، دین خودرا ادا میکند واز بالا قلعه، هنگامیکه عباسقلی خان در حین بلند شدن بوده از پشت وناحیه کمر مورد هدف قرار میگیرد در این بین دو پسر دیگرش یعنی فتح الله و فرج الله که پیش پدر نشسته بودند نیز توسط محافظان و تفنگدران کشته میشوند. 

همه اعظای داخل قلعه از نقشه محافظان بی اطلاع بودند و تا اجرای نقشه جهت تامین جان خویش به کسی نگفته بودند وهم قسم شدند که کلیه فرزندان ذکور خان نیز کشته شودند. اما مظفرخان که در انزمان طفل شیر خواری بود از غضب تفنگچی ها در امان ماند و توسط زنان حاضر درقلعه در زیر چادرها یشان مخفی وبه بیرون قلعه منتقل شد از قدیمی های منطقه نقل شده تا ماها از ترس، مظفرخان را در مخفی گاه نگهداری میکردند.  

پسر دیگر یعنی نصرالله خان روز واقعه در مسافرت بوده و جان سالم از مهلکه بدر برد. 

پس از پاکسازی قلعه، محافظان سیف الله خان فرزند طرد شده توسط پدر جانشین پدر کردند و تا دوسال ریاست ایل را عهده دار بود وبعداز دوسال در یک غافلگیری نصرالله خان برادرش سیف الله راکشت و خود جانشین شد که ان هم مدت زیادی ریاست نکرد. 

تفنگ چی ها و محافظان روز حادثه: رئیس محمدقاسم (خان) برایی

قاید علی نظر مارینی (معصومی) 

کی محمدخان شاه محمدی(شعبانی)

_کا جانعلی 

کا سیفور 

کا منصور 

_______________

 

زمان اعلام استقلال شیخ خزئل عرب در خوزستان رضاشاه که در ان زمان سرسپه (وزیر جنگ) احمدشاه قاجار بود به منطقه جنوب اعزام شد تا شیخ خزئل را سرکوب کند اما قوای نظامی شکست خورد وعقب نشینی کرد. واز خوانین بویراحمد کمک خواست. 

مرحوم حاج معصوم معصومی فرزند قاید علی نظر مارینی (از تفنگچی های قلعه ارو بود) نقل میکند که مرحوم پدرم گفت من و بقیه تفنگچی های حاضر قلعه ارو در ان جنگ شرکت داشتیم (ان نبرد در اخرمنجر به شکست شیخ خزعل گردید و پیروزی قوای بویراحمدی برگی زرین از تاریخ را ورق زدند

باتقدیم و احترام فرزان قاسمی