((وجه تسمیه کوه گیلویه وبویراحمد (نحوه تشکیل هسته ی اولیه کوه گیلویه وبویراحمد وشکل گیری آن) 

 

 

درباره وجه تسمیه کوه گیلویه نویسندگان و مورخانی که تاکنون در این باره اظهار نظر

کرده اند مأخذشان فارسنامه ناصری بوده است که در این باره چنین نوشته است این) اسم» را بر این بلوک برای آن گذاشته اند که اگر کوهستان آن را نسبت به صحرای آن دهند از نیمۀ ده یک بلکه چهار یک ده یک باز کمتر باشد و گیلو به کسر کاف تازی و سکون یاء دو نقطه و ضم لام و سكون ،واو نام میوه ای است در کوهستان که در فارسی آن را کیالک و در اصفهان کویج و در تهران زالزالک ،گویند و درخت کیالک در کوهستان این بلوک بیشتر از همه جای مملکت فارس باشد و اگر آخر ،کلمه و او ساکن ،باشد لفظ یه را بر آن بیفزایند ،مانند بندر عسلو و مزرعه طغو و قریۀ دهو و فضلو ،شبانکاره که آنها را عسلویه طغویه، دهویه و فضلویه گویند ۱

محمود باور ضمن نقل مطالب فارسنامه ناصری می افزاید

دوم - بعضی از مطلعان محلی عقیده دارند یکی از امرای فضلویه به نام گیلو (معروف به گیلویه که در شجاعت و رشادت مشهور دوران خود بوده برای چندی کوهستان این نواحی را مرکز عملیات خود قرار داده و با همسایگان دور و نزدیک در زد و خورد بوده است و از این جهت این کوهستان به نام او معروف گشته و به مرور زمان تمام ناحیه بدان [اسم] نامیده شده است محمود باور در حاشيه همان صفحه اضافه میکند که ... شهر معموری در نواحی باشت و بابوئی [باری] به نام گیل آباد وجود داشته که آثار و خرابه آن هم اکنون پابرجاست این شهر گویا یکی از بناهای گیلویه بوده است



نوشته های فارسنامه ناصری و محمود باور مطلب قانع کننده ای در بر ندارند، جز اینکه میتوان پذیرفت که گیلویه» یکی از امرای قبایل کوه گیلویه بوده است و دربارهٔ شهر گیل آباد و محل آن اطلاعات کافی ارائه نگردیده که بتوان بنای آن را به شخصی به نام گیلویه نسبت داد اما بعضی از نویسندگان قرن سوم ه. ق در این مورد اطلاعات

سودمندتری ارائه دادهاند امام محمد علی شوشتری در این مورد مینویسد مطلب آن است که در قرن سوم هجری گیلویه نامی از الوار بر این کوهستان فرمانروا شد و این ناحیه به نام او به کوه گیلویه معروف گردید. سخن اصطخری کاملاً این مطلب را روشن میسازد ،نویسنده مذکور در صفحه ۱۴۹ میگوید یکی از پادشاهان رموم که همیشه از یک تا سه هزار نفر بر در خانههای ایشان لشکر حاضر ،است مهرگان پسر روز به پادشاه زمیگان است و آن رمی است که رم گیلویه مشهور شده و مهرگان پیش از گیلویه بوده و شان و شوکتی از گیلویه بالاتر داشته پس از مهرگان برادرش ،سلمه به جای او نشست، چون سلمه بمرد گیلویه آنجا را تصرف کرد و کارش به جایی رسید که این سرزمین را به نام او میخوانند و بزرگی او چنان شد که با خاندان ابودلف رقیب گردید چون احمد بن عبدالعزیز در ،زرقان از دست عمر و لیث شکست خورد سر گیلویه به دست عمرو ،افتاد ریاست این رم تاکنون در خاندان گیلویه است. ابوبکر احمد بن اسحق همدانی در کتاب البلدان ترجمة ابن فقیه ۲۹۰ هـ.ق چنین نوشته است کردان را در پارس به خصوص چهارزومه (محل) است. 



-١ - زومۀ حسین بن جیلويه «گیلویه که بازرمجان بازرنگان] نام دارد و چهارده فرسنگی شیراز است.

-۲- زومه ارجام خونجا - زومۀ قاسم بن شهریار -۴- زومه حسین بن صالح ۲ از نوشتههای مختلف به ویژه نوشته ابوبکر احمد بن اسحق همدانی در کتاب البلدان چنین استنباط میشود که اولاً گیلویه پدر ،حسین رئیس قبیله بازرنگیان یکی از قبایل چادر نشین فارس آن روزگار یعنی بازرنگ فعلی واقع در محل تل خسرو و جنوب شهر فعلى ياسوج بوده است و چون طبق نوشتههای ،مورخان کلیه چادر نشینان دامدار غیر تُرک و غیر عرب از جمله گرها را کرد مینامیده اند در آن زمان قبایل ساکن کوهستانهای واقع در میان ،فارس خوزستان اصفهان و بوشهر را نیز جزء قبایل کرد به شمار میآورده.اند ثانیاً معلوم میشود که حداقل در پایان قرن سوم هـ. ق نام سرزمین فعلی ایلات ششگانه این دیار به نام رئیس قبیلهٔ آن [بازرنگیان کهگیلویه نام داشته شهرت یافته است. گ. لسترنج نیز موسوم بودن ناحیه کوهستانی فارس را در قرن چهارم به کوه گیلویه تأیید کرده است با توجه به اینکه منطقهٔ سکونت قبیلهٔ گیلویه کوهستانی بوده است آنجا را کوه گیلویه نامیده.اند و عربها این اسم را به زبان خودشان جبل جیلویه گفته اند زیرا عربها کوه را جبل و گیلویه را جیلویه تلفظ میکنند و به مرور زمان نویسندگان فارسی زبان و لُرها کلمۀ کوه را مخفف کرده آن را به صورت «گه» به کلمۀ «گیلویه» افزوده و کهگیلویه نوشته اند در حالی که صورت صحیح آن کوه» گیلویه است

 

__________________

کوچ و اسكان اقوام ساکن از عهد باستان تا کنون

دانستن اینکه ساکنان قدیم کوه گیلویه و بویراحمد یک جانشین روستایی و شهری یا چادر نشین و یا اینکه صورتی از کوچروی و یکجانشینی بین آنها رایج بوده است کار آسانی نیست. در این مورد نظریات گوناگونی وجود دارد بعضی را عقیده بر این است که مردم این سرزمین در سالهای قبل از ظهور اسلام و مدتها بعد از آن دارای زندگی شهری روستایی و عشایری بودهاند و به مرور زمان مراکز شهری و روستایی خراب شده و مردم ناگزیر به ییلاق و قشلاق پرداخته اند البته وجود آثار شهرهای قدیم مانند دهدشت ،خونگاه ،میمند شاه ،بهرام زیزی حاجی ،قلندر تنگ ملغان، سی سخت (غیر از سی سخت فعلی کریک نزدیک روستای کریک گچ خبس اهالی آن را گچ عوض تلفظ میکنند ،ارگان خیرآباد و غیره این نظریه را تأیید میکند به علاوه نویسندگان ارمنی رومی، یونانی، یهودی و اسلامی ساکنان این سرزمین را تحت عنوان مردمی که در کوه و دشت زندگی میکردهاند نام برده و نوشته اند آن بخش از اهالی که در دشتها ساکن بوده اند هرگاه از جانب دشمنان مورد حمله قرار میگرفته اند از محل سکونت خود عقب نشینی کرده و به کسان خود که ساکن کوهستانها و کوچ رو بوده اند می پیوسته اند، و در آن زمان قسمتی ساکن کوهستان و قسمتی ساکن دشت بوده.اند

اما از زمان ساسانیان به طور مشخص هم دارای مراکز شهری و هم دارای سازمان عشایری بودهاند و در تقسیم فارس در آن ،زمان مراکز عمده شهری شامل پنج کوره یا ایالت بود که یکی از آنها را کوره قباد با مرکزیت شهر باستانی ارگان ذکر کرده و در همان زمان از وجود پنج قبیلهٔ چادر نشین ساکن مناطق کوهستانی کوه گیلویه نام برده اند بنابراین بدون تردید میتوان گفت که سرزمین کوه گیلویه و بویراحمد به جهت شرایط طبیعی خاص ،خود همواره از دو ،بخش یکی یکجانشین و دیگری کوچ رو تشکیل میشده که با توجه به شرایط مختلف نسبت این دو شیوه زیست دستخوش تغییرات بوده است برای نمونه میتوان به احداث شهر تل ،خسرو طی سالهای ۱۳۱۱ تا ۱۳۲۰ هـ.ش و تخریب آن در مدتی کوتاهتر از یک سال اشاره نمود.

خانم لمبتون مینویسد ظاهراً بیشتر «لران» تا زمان تیموریان ساکن بودند و فقط هم در ایران مقام نداشتند وی می:افزاید تقریباً محرز است که افول یکجانشینی در ایران اثر حمله اعراب و نه در پی هجوم سلجوقیان بلکه بر اثر ایلغار مغول رخ داده

است.

__________________

بررسی مختصری در بارۀ قوم «کاسو» و «اکسی»

قبل از بحث پیرامون اقوام اولیه ساکن کوه گیلویه لازم است بررسی مختصری درباره قوم «کاسو» و «اکسی» به عمل آید مینورسکی کاسو را کاستی هم نوشته است و سبکتکین سالور این کلمه را «کاسر ،کاسی ،اوکسی ،کوسی ،کاشو ثبت کرده و می افزاید: مأخذهای قدیم دربارۀ این قوم نارسا و گیج کننده است و نمیتوان زیاد به آنها اعتماد کرد مثلاً این مآخذ کاسو کوسی اوکسی و کاشو را جدای از یکدیگر و به عنوان قبایل مختلف ذکر میکنند در حالی که به نظر میرسد اینها یک قوم بزرگ بودند حسن پیرنیا که نام این قوم را ،کاسی کاسو کوسی نوشته و می افزاید این مردم

را مردمان همجوار آنها و مورخین عهد قدیم چنین نامیده اند: «عیلامیها آن را کوس سی آسوریها کش ،شو هرودت کیسی سایر مورخین کوس سای» پیرنیا ادامه میدهد که کاسیها یا کاسیتها اروپایی شده «کشو میباشد از شرح مذکور معلوم است که این اسامی ،کاسو ،کاسی، کیسی کوسی کاس سیت و کوسیان تماماً راجع به این مردم است ؟

رشید یاسمی مینویسد

از آنجا که اطلاعات ما در باب این قبایل متعدد مأخوذ از منابع دول بزرگ است در تسمیه آن دچار اشکال می،شویم زیرا یک طایفه را میبینیم که به چند نام خوانده شده.اند مثل ... کاسیها را به نام ،کاشو کوش و کاششو میبینیم



درباره اینکه همۀ این اسامی مربوط به یک قوم میشود تردیدی وجود ندارد

حال باید دید که قوم اکسی با قوم مذکور که در منابع و مأخذ مختلف به صور گوناگون ثبت گردیده است چه رابطه ای دارد و آیا ممکن است اوکسی هم صورت دیگری از نام آن قوم باشد چیزی که این گمان را تقویت میکند این است که واقعه ای را که در عهد باستان اتفاق افتاده است گاهی به این و گاهی به آن نسبت دادهاند و توجه نکرده اند که اگر این دو اسم یعنی «کوسی» و «اوکسی مربوط به دو قوم جداگانه با دو سرزمین مجزا بوده باشند نمیتوان واقعه ای را که در یک زمان و مکان واحد صورت گرفته به دو قوم و دو مکان نسبت داد مگر اینکه بپذیریم هر دو قوم دارای سرزمینی مشترک بوده اند مثلاً دربارهٔ حملۀ اسکندر مقدونی احمد کسروی مینویسد «اسکندر به سوی پارس شتافت و پیش از آنکه از خوزستان بیرون رود با مردم اوکسی جنگیده، شهر ایشان را با جنگ و محاصره گرفته و دیهیهایی که در آن مرز و بوم بود چاپید و ویرانه گردانید .

امام شوشتری به نقل از استرابو مینویسد

آن کوهستان که دارای گردنههای سخت است زمین اوکسیها است و از آنجا میروند به پارس و آنجا را اسکندر به زور گرفت در هنگامی که هجوم میبرد بر پارس بعد از رود خواسپ کپراتاسن و پاسی تیگریس است که سرچشمه میگیرند در زمین او کسیها ...

سبكتكين سالور که این واقعه را به قوم کاسو نسبت میدهد چنین مینویسد در اواخر ۳۲۴ [۳۳۴ درست است] قم اسکندر تصمیم به سرکوبی قوم مزبور گرفت و در بهار سال ۳۲۳ [۳۳۳ درست است] ق. م به جایگاه آنان حمله کرد. مقاومت سخت کاسوها تلفات غیر قابل جبرانی به سپاه اسکندر وارد آورد ولی بالاخره کاسوها شکست خوردند و اسکندر اسرای زیادی از آنها گرفت که ده هزار [نفر] از آنان را روی قبر «هفسیتوس سردار مقدونی

گردن زد...» .



پیرنیا نیز این حادثه تاریخی را مربوط به قوم کوسی دانسته و چنین می نویسد بالاخره اسکندر برای اینکه در جنگی تسلی ،بیابد به مملکت کوسیها ،رفته پس از مطیع کردن آنها شکار انسان ترتیب داد امر کرد تفاوتی بین مرد و زن بزرگ و ،کوچک نگذاشته همه را از دم شمشیر بگذرانند و این قصابی وحشت انگیز را قربانی دفن هفس (تیون نامید. به علاوه پیرنیا در صفحه ۱۰۹۳ کوسی ها را ساکن کوههای ،بختیاری مال امیر کنونی و در صفحه ۱۰۹۷ ساکن ماد معرفی کرده است

هدف از نوشتن نظرات گوناگون دربارهٔ حمله اسکندر این است که خوانندگان دریابند که یک واقعهٔ تاریخی به صورتهای مختلف و در زمانها و مکانهای متفاوت ثبت گردیده است.

در صفحات بعد دربارۀ برخورد اسکندر یونانی با ساکنان قدیم سرزمین

کوه گیلویه و بویراحمد توضیح کافی داده خواهد شد به نظر میرسد که محققان مورخان درباره قوم «کاسو» و «اکسی» و محل برخورد اسکندر باید تحقیق بیشتری به عمل آورند زیرا پذیرفتن مطالب گذشتگان پیرامون این موضوع با توجه به چندگانگی آن محققانه .نیست نگارنده با ملاحظۀ منابع و مآخذ مختلف به این نتیجه رسیده است که قوم کاسو و اوکسی هر دو یکی بوده اند

منابع: فارسنامه ناصری

تاریخ اجتماعی کهگیلویه وبویراحمد